
ای جوانان دین خود را با دانش حفظ کنید
پیامبر(ص)/تاریخ یعقوبی/جلد۲
سلام. معذرت می خوام بابت این معطلی. فکر نمی کردم اینقدر دلتنگی کنید.
نمی دونم وضعیت توزیع مجله اینجوریه یا محل ما اینقدر زاقارته که ۲ -۳ هفته در میون پنجشنبه ها نمی تونم همشهری جوان رو تو کیوسک سر کوچه ببینم. در هر صورت امروز صبح به دستم رسید.
۱-هفته گذشته نامه ای به مجله خطاب به آقای جلیلی فرستادم که امروز جوابمو دادن. ولی آقای جلیلی!من هنوز قانع نشدم. میدونید؟ فکر می کنم من و شما از دو موضع مختلف به این موضوع نگاه می کنیم. اولا" که موضوع بحث من فقط مصاحبه با هانیه توسلی بود و در مورد سارا روستاپور اعتراضی نداشتم. شما قسمت اول صحبت ایشون رو که گفتن اهل فوتبال نیستن رو شوخی برداشت کردین وبقیه بحث رو که به تحلیل!!!!!!!!!! و اظهار نظر پرداختند رو اصل مطلب انگاشتید. ولی به نظر من قسمت اول صحبتاشون حقیقت آمیخته با مقداری پز روشنفکری و کلاس هنری بود، و قسمت دوم تمسخر بیننده و بازیکن و کارشناس فوتبال .
۲- اگه سبک زندگی این شماره رو دیده باشید متوجه شدید که بچه ها به موضوع اهدای اعضا پرداختن اما مشخص نیست چرا و به چه دلیل نوشته شده که ثبت نام از طریق آدرسهای اینترنتی مقدور نیست. در زیر لینک بیمارستان دکتر مسیح دانشوری رو براتون گذاشتم که در صورت تمایل از این طریق وارد شده و ثبت نام کنید. وقتی کارت اهداء عضو از طریق پست به دستتون برسه یه حس نابی بهتون دست میده که اگه بیاین اینجا برای همه تعریف کنین عالی میشه .
۳-دو هفته ای میشه که صفحات بیشتری به ادبیات و کتاب اختصاص داده شده و قسمت دوم، که هفته گذشته به معرفی دکتر محمد علی موحد و این هفته در مورد قیصر امین پور نوشته شده به نظر من مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته. چه خوبه که تو این صفحات بزرگان ادبیات فارسی به همین روال مورد بررسی و معرفی قرار بگیرند. تا باعث بشه به عنوان مثال منی که برای آخرین بار تاریخ ادبیات کشورم رو همراه با اضطراب کنکور در مغزم فرو می کردم و دیگه چیزی از اونها رو به خاطر نمیارم به عنوان یک ایرانی ابزرگان ادبیات مملکتم رو بهتر و بیشتر بشناسم . به همین خاطر و برای پیشنهاد به بجه های صفحه ادبیات به سمتی که مورد علاقه شماست به نظر سنجی که کنار همین صفحه هست پاسخ بدید.
پ.ن:از این هفته وبلاگ یکشنبه ها بروزرسانی می شود.
به نام او
سلام. اين يه پست ويژه است.
من يكشنبه با يكي از دوستاى گلم و از همشهرى جوان خونهاى قدر كه به گفته خودش 1 روزه مجله رو مى خونه، رفته بودم دفتر مجله.البته قرار بود فرزانه دختر كولى هم بياد كه نتونست.ساعت 2 سر گلشهربا هم قرار داشتيم.همديگرو ديديم و راهى طبقه ششم آى تك شديم.فكر مى كردم خيلي شيك تر از اينا باشه.از در آسانسوركه اومديم بيرون سمت چپ فنى بود و سمت راست تحريريه.(اينو از تو پلان شماره 100 يادم بود)رفتيم تو و از نشونه هايى كه فرزانه بهم داده بود سارا سعيدى كيا مسئول صفحه نامه هارو شناختم.خودمون رو كه بهش معرفى كرديم گفت منتظرمون بوده و استقبال گرمى ازمون كرد. از در كه رفتيم تو سمت راست اتاق سردبير بودو آقاى رسولى در غياب سردبير اونجا نشسته بودن . بعد سارا ما رو به خانم جعفريان معرفى كرد و ايشون هم با روي باز بهمون خوشامد گفتن .خيلي جوونتر از عكسشون هستن..نشستيم و از بس گرممون بود دوتا ليوان آبمون رو تا ته خورديم.خانم جعفريان گفتن كه با بچه ها خيلى صحبت كرديم برنامه اى بزاريم تا خواننده ها دور هم جمع بشن ولى هنوز به نتيجه نرسيديم چقدر صحبت باهاشون لذت بخش بود. سارا از سختيهاي كار گفت. از روزي كه فرزاد حسني اومده بود اونجا و داد و بيداد راه انداخته بود و از روزي كه محراب فاطمي اومده بوده و مي خواسته دفتر مجله رو به هم بريزه. از شيريني كار هم برامون تعريف كرد. مثلا" اينكه براي ويژه نامه كارتون بچه ها تا ساعت 10 -11 شب مي موندن و كار انجام ميدادن.
از جاييكه من نشسته بودم ميز گالرى و ميز روزها پيدا بود. يه لحظه چشمم به رضا مختارى افتاد. پشت ميز نشسته بود و احتمالا" داشت صفحه گالرى اين هفته رو سر و سامون ميداد.خدايا من اونروز چقدر بى ادب شده بودم كه نرفتم سلام كنم. قسمت كنارى ما كه انگار ميز سرويس سينمايى پشت ديوار مخفي بود. معلوم بود كه چند نفر هستند و صداي صحبتشون ميومد. خيي دلم مى خواست بدونم كيا هستن؟اصلا" فكر نميكردم اينجا اينقدر آروم باشه. تصورم اين بود مدام در حال كركر خنده باشن ولى سارا مي گفت نمى دونم چرا بچه ها امروز اينقدر بى حالن؟منم فكر كردم شايد غريبه اومده تو جمعشون مراعات مى كنن . و مى خواستم بگم كه مارو از خودتون بدونيد.
تو اين فكرا بودم كه از پشت ديوار احسان ناظم بكايى يا همون ا ن ب يا همون پير معجون اومد بيرون.(هر سه تااسمشو گفتم كه نگه من اونجا نبودم) و چندبار مسير سينمايى به گالرى رو طى كرد تا بالاخره ما مجبور شديم بهش سلام كنيم.خيالش كه راحت شد رفت روبروى رضا مختاري نشست و شروع كرد به نوشتن. تا آخرين لحظه اي هم كه ما اومديم بيرون كله اش تو كاغذاش بود. شايد مي خواست بگه من خيلي درگيرم و اصلا" حواسم به شما نيست.همون موقع احسان رضايى از اتاق روبرويى اومد بيرون . واى چقدر از ديدنش خوشحال بودم اگه بهم مى گفتن امروز دكتر نيومده خيلى حالم گرفته مي شد.سلام و عليك خشك و خالى كرديم و رد شد.بعد سارا مارو به محمدجبارى معرفي كرد.انگار بعداز اون كم كم همه فهميدن ما كي هستيم!!!!!!!!!! داشتم از فضولى براي فهميدن اسم بقيه اى كه اينجا در رفت و آمد بودن مى مردم تا جاييكه روم مى شد از سارا مى پرسيدم.ولى بعضى جاها ديگه نمى شد.مثلا" خيلى دلم مى خواست بدونم اون آقايى كه پشت لب تاپ نشسته بود وداشت خيلي به مغزش فشار مى آورد كه چيزى تراوش كنه كى بود؟(اگه كسي مى دونه تورو خدا بگه)
باورتون ميشه فاطمه عبدلى رو نشناختم؟ من نمى دونم كى از اين بندگان خدا عكس گرفته؟به خدا خودشون خيلى بهتر از عكساشون هستن. اينقدر راحت و بى تكلف صحبت ميكردكه تصور هم نميتونيد بكنيد.يه بى خيالى خاصى تو چهره اش بود كه حسابى منو گرفت. على به پژوه رو وقتى دكتر گفت "آقا به پژوه خيلى مخلصيم" شناختم.آقاى رسولى از اتاق اومدن بيرون .كلى چاق سلامتي و تحويل گرفتن و يه مقدار هم در مورد مجله صحبت كرديم. اين خيلى برام جالب بود كه همه فكر مى كردن عطيه منم.(متوجه كه شدين؟)تا سارا مارو معرفى ميكرد به عطيه مى گفتن شما خانم شهرستانكى هستيد؟شايد چون خيلى كوچولوام زير سايه عطيه گم ميشم.
وقتى سارا سعيد جعفريان رو معرفى كرداصلا" فكر نمى كردم همون كسى باشه كه از ديدن وبلاگ هواداران همشهرى جوان اشك تو چشماش جمع شده باشه.اينقدر قشنگ آهنگ "رابين هود "رو سوت ميزد. سراغ محمدرضا دوست محمدى رو از آقاى رسولى مى گرفتيم كه يهو سر و كله اش پيدا شد.تو تحريريه يه سركى كشيد و رفت دنبال كار خودش.معلومه ديگه آدمي كه اينقدر نبوغ داره هيچكسو نمي بينه. قصد خداحافظى داشتيم كه دكتر گفت بمونيد مى خوام شيرينى عروسى برادرم رو بدم . ما هم كه تعارف و اين چيزا بلد نيستيم و تعریف چیپس و ماست خوردن بعداز ظهرای تحریریه رو شنیده بودیم مونديم.ولی ایندفعه از خوش شانسی یا بد شانسی ما چیپس و ماست تبدیل به بستنی شد.منتظر بستنى بوديم كه مجيد توكلى اومد و با كمال پررويى خودمو معرفى كردم.كلى تحويل گرفت و از وبلاگ تعريف كرد.بعد هم با بچه ها در مورد فيلمى كه داره از سلطان مى سازه صحبت كرد.داشتم با دكتر در مورد وبلاگ صحبت ميكردم كه ايمان جليلى اومد.منو بگو دلم هرى ريخت پايين. گفتم الآنه كه با چوبى،چماقى،تبرى بيفته به جونم. آخه مى دونيد شنيدم از اينكه وبلاگشو لينك كردم خيلي شاكى شده.ولى بنده خدا خيلى گرم برخورد كرد .البته شايد هم نشناخت.
ديگه ساعت 4:30 بود و وقت رفتن .خيلي دوست داشتم بقيه هم بودن و مى ديدمشون مخصوصا"خانم مرشد زاده،سيامك رحمانى و موسى راوندى.
چقدر اين بچه ها مهربون و دوست داشتنى اند.چقدر بى ريا و مهمون نوازن. حالا معلوم ميشه چرا نوشته هاشون اينقدر به دلم مى شينه. دوست دارم برگردم و صفحه يادداشت هاي شماره هاى گذشته رو با تصويري كه امروز ازشون دارم بخونم

عقل به خاطر سپردن تجربه هاست.
امام علی(ع) نهج البلاغه نامه ۳۱
سوال: دلیل دوباره نویسی پرونده جشنواره زنان سرزمین من چه بود؟
۱-اهمیت و نقش و تاثیر اساسی که این جشنواره در پوشش سطح شهر ایفا کرده .
۲- مهم تر بودن جشنواره زنان سرزمین من نسبت به مسابقات والیبال قهرمانی جوانان جهان
۳-جهت اشتغالزایی برای یکی از نویسندگان
۴-زیاد بودن تعداد صفحات مجله و نداشتن مطلب برای پر کردن اون
پارسایان در فتنه ها و لرزه ها با وقارترند
امام علی(ع)نهج البلاغه خطبه ۱۹۳
سلام دوستای عزیز حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک. روز زن ،روز مادر،روز همسر،روز دوشیزگان به همه زنان و مادران و همسران و دوشیزگان مبارک باشه. جا داره همینجا تولد بانوی آب و آیینه
حضرت فاطمه زهرا (س)
رو به همه خانمهای فعال ،مهربون و دوست داشتنی هفته نامه وزین همشهری جوان تبریک بگم.
خانمها نفیسه مرشدزاده ،فاطمه عبدلی ،حبیبه جعفریان ،مریم برادران ،مرضیه قاضی زاده ،سارا نوشادی ،سارا هاشمی نیک ،هدی ایزدی ،آوا فیاض واثقی ،سارا سعیدی کیا ،مهری رنجبر ،فاطمه مرشدی ،حسنا مرادی ،نسیم مرعشی ،فرخنده ملکی فر ،مرجان عبداللهیان ،لاله نصیری ها ،آرزو بیات ،مریم علیخانی روزتون مبارک.
بچه ها دیدید صفحه یادداشتهای این شماره رو چقدر لطیف بود؟به نظرتون دنیای بدون مرد قشنگ نیست؟![]()
کلا" این شماره خیلی پرو پیمونه. صفحات ورزشی که دربست مربوط به تیم ملیه. دست کریم اعظمی درد نکنه. حال اساسی از ژنرال گرفته. دلم می خواد جام ملتها رو هم از دست بده خودم با همین دو تا دستام کلشو می کنم. شما فکر می کنید چه نتیجه ای می گیریم؟ خوش بینید و قهرمانی رو نزدیک می بینید؟ یا نه فکر می کنید تیممون از همین گروه زپرتی هم صعود نمی کنه؟
در آخر هم ۳ تا از بهترین موضوعات این شماره فراموش نشه.

به فرجام آنها بنگرید که میانشان جدایی افتاد،رشته الفتشان گسست و سخن ها و دل هایشان از هم جدا شد
امام علی (ع)نهج البلاغه/خطبه۱۹۲
سلام بچه ها حالتون خوبه؟ ببخشید از اینکه یه مقدار دیر آپ کردم و باعث شد اجانب فکر کم آوردن و این برنامه ها به سرشون بزنه. راستش پنجشنبه یه مسافرت بیموقع ِبیمزه ِ مسخره پیش اومد و از اونجا که گناه کبیره است دختر تنها تو خونه بمونه این دوروز رو در معیت خانواده بودیم و نشد آپ کنم.البته خوبی هم داشت و اینکه باعث شد تو این ۲ روز تقریبا" نصف مجله رو بخونم.
راستی..............مصاحبه صفحه ۱۱ رو خوندید؟ عجب مصاحبه توپی......عجب مصاحبه گر قهاری....... من موندم این آدم با اینهمه استعداد تا حالا کجا بوده. اگه نخوندید هرچه سریعتر این کارو انجام بدید وگرنه مجله خوندنتون نه خیر دنیا داره نه خیر آخرت.
نکته دیگه ای که تو این شماره خیلی به نظرم اومد مصاحبه مهدی امیرپور و میثم بهرامی با مدیررادیو ورزش بود. با اینکه ما رادیو جوانی هستیم و سر جمع زندگیمون ۱ ساعت هم به رادیو ورزش گوش ندادیم ولی انصافا" مصاحبه شسته- رفته و بی عیب و نقصی بود. فکر نمی کردم همچین کاری از امیرپور بر بیاد.دستش درد نکنه. خیلی سؤالات دقیق و حرفه ای بود. بنده خدا آقای مدیر رو حسابی به چالش کشیده بود.
این شماره مجله بوی بدی هم می داد. کیوسک محلمون بویی گرفته بود که هر کی از آقای روزنامه فروش می پرسید این بوی چیه می گفت از همشهری جوانه. وقتی مجله رو خریدیم پی بردم مربوط به موضوع الکلی این هفته اس. انصافا" کار خوبی بود. هم لرزه بر اندام ما انداخت هم دیگر اعضای خانواده.این اعداد و ارقامی که جناب جباری نوشتن دود از کله هر بنی بشری بلند می کنه. باشد که درس عبرتی بشه برای دیگران.به نظرتون چرا افراد به سمت استفاده از الکل میرن؟ آیا علل گرایش جوونا و نو جوونا به الکل مشابه علل گرایش به مواد مخدره؟سؤالی که همیشه برای خودم پیش میاد اینه که چرا این افراد از این کار نمی ترسن؟ وقتی اینهمه از عواقب و مضراتش با خبرن.جدا" چرا؟تو بخش نظرات در همین مورد بحث می کنیم.
در پایان از همه شما عزیزان یه خواهشی دارم و اون اینکه اگه لینک این وبلاگ رو تو سایتها و وبلاگاتون قرار دادید حتما" حتما" حتما" فقط فقط فقط با عنوان"همشهری جوان" قرار بدید. همینه همین. دیگه هیچی مثل اسم من یا هواداران و از این چیزا پس و پیش اسم وبلاگ قرار ندید.
ممنون

دنیا همانند مار است که چون دست بر او کشند ،نرم آید ولی زهرش کشنده است.
امام علی(ع)نهج البلاغه
سلام بچه ها .خوب هستید؟این شماره مجله رو دیدید؟طرح روی جلد خوب بود؟ یا به نظرتون باز هم زرد بود؟ مطالب رو چی؟ فرصت کردین یه نگاهی بندازین؟ یادداشتها رو هم دیدین؟بالاخره بعد از مدتها چشممون به نوشته های نفیسه مرشد زاده روشن شد.انصافا" یه جورایی به همشون وابسته شدیم نه؟ اگه شما نه، من آره. باورتون میشه مثلا" همین الان ییهو دلم هوس یکی از یادداشتهای فاطمه عبدلی رو کرد؟ ..... توشماره قبل بعضی هاتون اعتراض کردین که چرا در مورد پرونده ازدواج موقت نظر خواهی نکردیم. خوب اگه حرفی تو دلتون هست خودتون بگید همیشه که من نباید بهتون خط بدم.ولی تو این شماره بچه ها گزارش خوبی در مورد ممنوعیت یا آزادی ماهواره رفتن. گپ و گفتی با سعید ابوطالب ،عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی. خلاصه خبر رو براتون آوردم. اگه موافقید این هفته این موضوع رو به بحث بگذاریم. ماهواره....آری؟..........نه؟
سعيد ابوطالب:
ايجاد فرصت فرهنگي استفاده مردم از ماهواره وظيفه حكومت است
خبرگزاري فارس: سعيد ابوطالب با بيان اينكه صدها شبكه علمي، پژوهشي، ورزشي، سياسي و سرگرمي مفيد در ماهواره وجود دارد، گفت: ايجاد فرصت فرهنگي براي استفاده مردم از اين شبكهها وظيفه حاكميت است.عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه به لحاظ مباني نظري؛ حاكميت حق فيلتر ينگ كامل را ندارد، تصريح كرد: در كنار شبكههاي ماهوارهاي كه با هيچ نگاه انساني نميخواند، صدها شبكه علمي پژوهشي، فرهنگي، ورزشي و سرگرمي نيز وجود دارد كه يك فرصت فرهنگي محسوب ميشود نماینده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي ايجاد مراكز خصوصي د.م.پ (دريافت از ماهواره، مديريت و پخش) را پيشنهاد ارائه شده در اين طرحها عنوان كرد و افزود: اين مراكز كه با مجوز دولت و تحت نظارت دولت خواهند بود از طريق كابلي، ADSL، شبكههاي داخلي و سيگنال پخش محدود چند كيلومتري برنامهها را در اختيار مشتركين خود قرار داده و مبلغ آن را دريافت ميكنند.
منتظریم