دوستان منصف و مغرض!
طرفداران و مخالفان همشهری جوان!
سلام
امشب در ساعت 22:30 دقيقه به تاریخ ۳۰/۱/۱۳۸۷ هجری خورشیدی ، کنفرانسی در محوطه فخیمهYahoo Messenger برگزار خواهد شد. هر كس جيغي ، فحشي، چوبي ،چماقي، تعريفي، تمجيدي يا حتي محبتي دارد، منت نهاده و آي دي shahrestanakiensieh را به ليست ياهوي خود اضافه كرده تا ما هم ايشان راInvite نماييم.
باشد كه از نظراتتان بهره مند شويم.

و دعا کنید که دعا شنیده شود. اکنون زمان آرامش است و قلم ها به نوشتن اعمال روان اند.
حضرت علی(ع)/نهج البلاغه/خطبه ۲۱
سلام
بالاخره بعد از دو هفته انتظار! اولین شماره مجله وزین ه.ج به منصه ظهور رسید و چشممان به جمال بی مثالش روشن شد، آن هم با کلی تغییرات شایسته و بایسته. شکل و قیافه رویداد در هفته ها که کلی به هم ریخته ُ انشاءالله این بلا سر نویسندگانش نیامده باشد...چهرهX هفته بخش جدید التاسیس امسال است که گمانم زیر سر دارد دو صفحه از سبک زندگی را به جیب بزند... ماشین مشدی ممدلی هم که کمکی آشنا می زد، نمی زد؟...سبک زندگی هم که مطمئنا" به زیر آبی رفتن ترقیبتان کرده است .اگر بله آمار بدهید تا دوستانی! که معترضند اعتراضشان را پس بگیرند...یکی دیگر از صفحات جدید " موضوع ویژه" است که "موضوع ویژه" بودنش جدید نیست بلکه هر هفته "موضوع ویژه" داشتن جدید است. چه ترکاندن ها که پیش رو خواهیم داشت...روزها هم که شده عین وبلاگ خودمان. کلی لینک از در و دیوارش آویزان است تا من و تو شماره های گذشته مجله را از پستو بیرون بیاوریم تا هوایی بخورند و ساعتی از گزند موریانه و بید در امان باشند... خیلی پرچانگی کردیم فلذا دیگر حرفی نداریم... حالا نوبت شماست که بگویید این تغییرات به مذاقتان خوش آمده یا نه.
پ.ن۱: تغییرات فقط همین هایی که می بینید نیست. باز هم منتظر باشید . احتمالا"شناسنامه چند شماره دیگر را ببینید ملتفت خواهید شد.
پ.ن۲:این بغل-سمت چپ ، پایین- یک نظرسنجی گذاشتیم. اگر جواب دهید هم خدا خوشش می آید هم بنده خدا.
ياد سالهاي قديم افتادم.سالهاي دبستان و راهنمايي.آن سالها كه هر درس تاريخ و جغرافي و ... بيشترازدو،سه صفحه نبود . نمي دانم اين چه شيوه و روشي بود كه در مدرسه ما و بين معلم ها متداول شده بود كه از دانش آموزان مي خواستند از متن دروس، به اصطلاح" سؤال اضافه" در بياورند و نكته جالب اين بود كه هر چه تعداد سؤالات بيشتر ،دانش آموز قهرمان تر . ما هم كه آن موقع ها برخلاف روزهاي دبيرستان و دانشگاه از شاگرد زرنگهاي مدرسه بوديم از هر سوراخ سمبه اي كه مي شد حتي پاورقي كتاب و زير نويس عكسها هم سوال در مي آورديم. گاهي اوقات مي شد كه از يك جمله 4 كلمه اي بيشتر از 8 سوال مطرح مي كرديم؛به اين صورت كه اول هر كلمه را در جمله اي به صورت جاي خالي مي گذاشتيم و در مرحله ديگر اين كلمه را در جمله به صورت پاسخ به يك سؤال مي خواستيم. اينطور بود كه مي شد 8 سؤال از يك جمله 4 كلمه اي.
حالا شده حكايت فيلمهاي سينمايي تلويزيوني!
بعد از ظهر روز دوازدهم فروردين تكرار فيلمي با عنوان "بيرون از بهشت " را ميديدم كه در اين فيلم رئيس سازمان مراتع و جنگلداري مناطق جنگلي شمال كشور توسط شخصي ناشناس كشته شده بود. در همان بيست دقيقه اول فيلم بود كه زيرنويسهاي معروف اين روزهاي تلويزيون چشممان را 4 تا كرد. زيرنويس با اندكي تغيير -به دليل فراموشي- به اين صورت بود:
- به نظر شما چه كسي و به چه علت قاتل رئيس سازمان مراتع و جنگل هاست؟
1- نگهبان جنگل به دليل سودجويي
2- قائم مقام سازمان به دليل ارتقاء درجه
3- قائم مقام سازمان به دليل قاچاق چوب
همينجا بود كه در اين تعطيلات نوروزي به حال خودم و هموطنانم به علت قالب كردن فيلم هاي درپيت و "تلويزيوني" به نام فيلم "سينمايي" در چشم و چالمان تاسف و از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان كه دلم هواي پيك شادي نوروزي و سؤال اضافه در آوردن از متن كتابهاي درسي را كرد.
سنتور
مصاحبه با یکی از وبلاگ نویسان
-چطوري سنا؟
-سلام،راستي چرا؟
-چرا چي؟
چرا از استاد دانشگاه گرفته تا رفتگر محله اسمم رو صدا مي كنن؟
-نمي دونم!نگفتي چطوري سنا؟
سناء!نه سنا!نمي دونم!خوب و بد!مگه فرقي هم مي كنه؟
-نه!فرق نداره!چي كارا مي كني؟
-دقيقا؟
-آره دقيقا.
-همه كار و هيچ كار!
پروژه هاي آماري انجام مي دم ولي هيچي به هيچي!
تو يه مجله ي كوچولو مي نويسم ولي....
براي تفريح كنكور فوق ليسانس مي دم ولي....
داستان كوتاه و داستانك مي نويسم ولي قابل خوندن نيست
و روزنامه و مجله مي خونم كه يكيش هم همشهري جوانه!
-راستي!همين همشهري جوان!از كي اسيرش شدي؟
-والا ما بچه بوديم و نديدبديد تا همشهري جوان به دنيا اومد بغلش كرديم تا الانم كه سه سالش شده از بغلمون پايين نمي ياد.
-خوب !نظرت چيه؟
-درباره ي چي؟من كه اين قدر نظرهام رو نوشتم ايميل زدم!ركورد دار شدم!
ولي در كل با كلي ارفاق خوبه! من به اصلاحات معتقدم.
-خاطره اي چيزي؟
والا ما(من و رفقا) دانشجو كه بوديم سر همه ي كلاس ها همشهري جوان مي خونديم و ازش ممنونيم كه كلاس هاي دانشكده رو قابل تحمل كرد.
-راستي چي خوندي؟
بنده توي بزرگترين دانشگاه علوم انساني خاورميانه(دانشگاه علامه طباطبايي) يه رشته ي علوم رياضي به نام آمار خوندم .
-ماجرای این وبلاگت چیه؟
يه مشت چرندياته كه من خيلي خيلي خيلي دوستش دارم.مخصوصا آرشيوش رو !به خاطر اين كه بهم تغييرات رو نشون مي ده.
-ديگه چي دوست داري؟
-مطبوعات،كتاب،نوشتن،نوشتن،نوشتن و يه عالمه آدم!
-تو كار و زندگي نداري!نشستي سه متر مصاحبه مي كني؟بسه ديگه!
بربط

خبر...خبر...خبر
شماره بعدی مجله همشهری جوان با کلی تغییرات روی کیوسک خواهد آمد
یکی از مقامات برج آی تک در جلسه ای غیر علنی به خبرنگار وبلاگ فرموده اند که ظاهرا" قرار است با انتشار اولین شماره مجله در سال ۱۳۸۷ شاهد تغییرات اساسی باشیم. همچنین خبرها حاکی از آن است که تعداد صفحات مجله افزایش خواهد یافت اما این مقام مسئول خبری از افزایش قیمت یا نداشته اند یا نخواستند عید ما را زهر کنند. بر همین اساس ترتیب صفحات مجله تغییر و تعدادی از صفحات حذف و به جای آنها صفحات جدیدی اضافه خواهد شد. خبرهای دیگری هم هست که در بخشهای بعدی خبری به استحضارتان خواهیم رساند.

بهار را باور می کنم .
با خودم فکر می کنم این کشش و جاذبه بهار از چیست ؟ اینکه ما همه منتظر آمدنش هستیم و هر بار با فرا رسیدن بهار جشن می گیریم .
شاید به این دلیل است که همه چیز تغییر می کند و طبیعت نو می شود . به شکوفه های گیلاس فکر می کنم و به پرنده ای که شروع
به ساختن آشیانه می کند . همه در تکاپو هستند حتی ما انسان ها . و این می تواند جواب سوالم باشد : آغاز دوباره رشد و رویش .
سرنا
معرفی وبلاگ خوانندگان
هیچ کس سابق تر، صهبای سابق و زاغچهی فعلی! انسانی که هرگز با شاسوسا شباهتی ندارد... کدام یکی از این عناوین آشناست؟ یک وبلاگ کوچولوی جمع و جور، یادداشت های کسی که کابوس 9 ترمه شدن میبیند و یک بی سر و ته نامههای روزانه دارد که ارزش آن فقط در روزنوشت بودنشان هست!
میدانید این زاغچه، زیاد هم زاغچه نیست! در واقع انسانی است که شباهت دوری با خود دارد و عمیقانه دلش میخواهد معلم ریاضی شود. در ضمن کلیهی نوشته های بی سر و ته نامه، روزنوشت بوده و ارزش دیگری ندارد!
سابقه نقدهای هیچ کس در وبلاگ همشهری جوان به خیلی پیشترها برمیگردد، زمانی که بحثهای کشدار کامنتها به ۸۰ تا و بیشتر می رسید! امیدواریم دوستی او با وبلاگ ادامه داشته باشد.
سه تار
بررسی صفحه "رازهای سرزمین من" در سال ۱۳۸۶
واقعاً معیار درست و دقیق برای انتخاب بهترین "راز های سرزمین من" کدام است؟ سوژه جذاب و نا شناخته؟ باکس "بد نیست بدانید" عجیب و باور نکردنی؟ یا عکس ها و توضیحات واضح؟
این همه "بد نیست بدانید" خواندید یکبار دیگر هم بخوانید که بد نیست بدانید من این ها را انتخاب کردم:
_ شماره ی ٬115 لنگر گاه مرموز (بندر سیراف) چون حتی اسم این بندر کهن به گوشم نخورده بود!
_ شماره ی ٬120 زیر و رو کردن تاریخ در چند دقیقه (گزیده ای از ده هزار سال هنر تمدن ایران) چون کلا خوب بود!
_ شماره ی ٬123 رقیبان سینوهه (پزشک ایرانی) چون سوژه ی خوبی داشت!
_ شماره ی ٬126 نشان از بی نشان ها (مهر) چون سوژه ی خوبی داشت و خیلی جامع بود!
_ شماره ی ٬127 بهشت زیر پای ماست (قالی کاشان) چون علاوه بر اطلاعات جالب واقعاً تیتر تکاندهنده ای داشت!
_ شماره ی ٬132 نغمه ی تار ابریشم (بافته های سنتی کاشان) چون وقتی این یکی رو خوندم کلی به کشورم و مردم هنرمندش بالیدم!
_ شماره ی ٬141 نان حلال گوش (موسیقی ایرانی) چون خیلی دلم می خواست شکل و شمایل ساز های فراموش شدمون رو ببینم ولی ندیدم!
_ شماره ی ٬138 سکوت سنگین (زبان های باستانی ایران) چون خیلی جذاب بود! همین!
_ شماره ی ٬142 نام محمد٬ صادره از آسمان (جلال الدین محمد بلخی) چون این یکی اصلا دلیل نمی خواد!
_ شماره ی ٬144 شاهنامه ی شناسنامه (شاهنامه ی فردوسی) چون این هم دلیل نمی خواد!
_ شماره ی ٬147 این فارس ابدی (خلیج فارس) چون این یکی یه راز نیست بلکه یه واقعیت آشکاره!
_ شماره ی ٬151 بهشت در کف دست (مازاری) چو سوژه ی ناشناخته ای داشت!
_ شماره ی ٬150 فیثاغورث کجا بود؟ (هندسه ی ایرانی) چون خود تیتر به کل مطلب می ارزید!
_ شماره ی ٬157 ارواح نمک سود (مردان نمکی) چون کامل و جامع بود!
اما شما به این ها اکتفا نکنید و آرشیوتان را یکبار دیگر نگاه کنید و بهترین راز سرزمینتان را انتخاب کنید!
قانون
عیدی می دهیم
در این شماره عیدانه جناب سه تار لطف و مرحمت فرمودند وی یک دانه از آن تکنوازی های نابشان را پیشکش کرده اند.
خاطره بهار دوردست!
همیشه عاشق سرعت بودم، کوچولوتر که بودم آن قدر تند می دویدم که چشمهایم اشک میافتاد و نفسم به شماره، لپهایم گل
می انداخت وقلبم میکوبید... هنوز هم اگر بخواهم حس کنم زندگی جاری شده تو رگهایم، حتماً میدوم! قدیمها بهـــار را برای
همین دویدنهایش دوست داشتم، برای گردشهای آخر هفته تو دشتهای سر سبز، اون شکوفههای سفید بادام، برای برگهای
سبز طلایی که جوانه میزد، آبی یک دست آسمان که ابرهای کوچولوی بازیگوش تویش دنبال هم میکردند، برای باران، برای روزهای
بلندش...
الان بهار برای من خاطره های دوری را به یاد میآورد که دیگه تکرار نمیشه، چون روحیه کودکی رفته...
حالا داریم تو جاده حرکت میکنیم، بالای۱۰۰تا، و باد همچین میخورد تو صورتم که نفسم بند میآید و چشمهایم اشک میافتد،راستی
اشک میافتد یا دارم گریه میکنم؟ کویر، دریاچه نمک، هوای پاک و آسمان مخملی با ستاره های پولک دوزی شده... نمی دانم!
مگه میشه این جا زندگی رالمس نکرد؟ اون قدر شور زندگی این جا پُر رنگ است که ناخودآگاه غرق میشوی درش!
سه تار
مروری بر گزارش های 52 هفته سال 86!
آن قدر انتخاب بهترین گزارش ها پیچیدگی داشت که من مدام این مجلهها را ورق زدم و ورق زدم و ... نتیجه ای حاصل نشد! فقط این وسط 10 تایش را انتخاب کردم که لااقل یکی از این چند ویژگی را به طور بارزی داشته باشد: خلاقیت و ایده بکر موضوع، جسارت پرداخت به مسئله، جامعیت و مرور خوب بر بحث قدیمی.
ترجیح دادم که یه توضیح مختصری هم راجع به هر کدومشان بدهم که خوب یادتون بیاید که راجع به چی بود و زودتر نظر بدهید!
۱- مصاحبه غیر ممکن (شماره 120)
همونی که رفته بودن سراغ کسانی که هیچ وقت مصاحبه نکرده اند یا خیلی کم مصاحبه کرده اند، (مثل پارسا پیروزفر) و بررسی علل و عوامل! طرح روی جلدش را که حتماً یادتون هست؟
۲-پرنده کوچک خوشبختی (شماره 121)
راجع به ازدواج موقت بود!
۳- پرنده بزرگ خوشبختی (شماره 132)
یه پرنده خوشبختی دیگه، این بار از نوع بزرگش!!! مصاحبه با عطیه معصومی، بازیگر فیلم پرنده کوچک خوشبختی! و زندگی موفقش.
۴- مردمکت بده فالت ببینم (شماره 134)
یه مصاحبه عجیب غریب با کسی که ادعا می کرد از روی مردمک چشم شما قادر است شخصیت شما را بخواند!
۵- چند میگیری تبلیغ کنی؟ (شماره 137)
فکر کنم این دیگه نیازی به توضیح من نداشته باشه! بررسی مبالغی بود که نفرات برتر کنکور بابت تبلیغات گرفته اند!
۶- پابرهنه وسط خواب مردم (شماره 142)
هیپنوتیزم!
۷- این جا یابنده جوینده است (شماره 146)
موسسه ای که کارش پیدا کردن گمشده ها بود.
۸- حرفه: مرگ (شماره 151)
بدون شرح!
۹- محرم، موج 1386 (شماره 153)
با طرح نزار القطری روی جلد و شرح حال و شعر و ...
۱۰- بازسازی خاطره ها (شماره 155)
بازدید از سینمای نیمه ساز آزادی به همراه رضا کیانیان.
اگر هم کنجکاوید بدونید که انتخاب من کدوم یکی بوده، باید بگویم شماره 10 به خاطر ایده بسیار جالب همراهی رضا کیانیان با نظرات مهندسی عالی و دیدگاه بازیگری ناب در بازدید از یک جای مهندسی ساز با کاربری فرهنگی!
سه تار
یادداشتی بر صفحات سینمایی ویژه نامه عید
صفحات مربوط به فیلم های سینمایی که در ایام نوروز پخش می شه یه راهنمای خوب برای علاقه مندان به سینماست . تو هیچ مجله دیگری این نوع معرفی و جدول بندی دقیق رو ندیدم . یه خسته نباشید اساسی به سید احسان عمادی به خاطر راهنمایی دقیق در باره فیلم ها . نظر من رو بخواهید می گم فیلم هایی که در موردشان معرفی صورت گرفته رو از دست ندهید . به طور مثال از بین فیلم هایی که هنز پخش نشده اند می شه به "گنگستر امریکایی" ،"خون به پا می شود" و" 1408"اشاره کرد که ارزش دیدن دارند . در پایان کاش بچه های سینمایی مجله یه راهنما و معرفی اینگونه رو هم برای فیلم های در حال اکران درسینما ها رو انجام می دادند .
سرنا
خبر:
ممکن است در جریان باشید که سایت 7سنگ هر ساله به معرفی برترین نشریات داخلی اعم از هفته نامه ،روزنامه،ماهنامه و ... می کند. فکر می کنید امسال کدامیک از نشریات جزء برترین ها انتخاب شده اند؟ یا بهتر است بپرسم فکر می کنید برترین نشریه جوانان چه نشریه ایست؟ پاسخ به این سوال مشکل نیست. اما اگر خودتان ببینید بهتر است.
سنتور
بهاریه
صندلی های نیمه جان خانه ی ما چهار پایه شده اند! این یعنی بهار در راه است!
عیدی های دوست داشتنی از راه دور و نزدیک رسیده اند! این یعنی بهار رسیده است!
ماهی های قرمز و کوچولو در دل تَنگ ِ تُنگ آب آب می کنند و تو دلت می گیرد! شک نکن این یکی یعنی بهار همین جا است! درست در دل تو!
قانون
مصاحبه با خواننده های وبلاگ نویس همشهری جوان / شماره ی دو
بهاريه




یادداشتی بر گزارشهای بهاری همشهری جوان شماره 160
هفت شگفت انگیز: بدون شک ساده نبوده انتخاب 7 قهرمان اجتماعی سال 86، ولی از آنجا که بین این 7 نفر، اسم سه نفر برای من نا آشنا بود (اون سرباز بی نام و نشان را حساب نکردم ها!) در می یابیم که در حوزهی اجتماعی کار بنیادی انجام نشده یا کم کاری شده (منظورم کار بنیادی از نوع پژوهشکده رویان است!) در هر حال گزارش شگفت انگیزها مرور خوبی بود و به خاطر معرفی قهرمانان گم نام!!! شایسته تقدیر ویژه است.
خانه هرمی: توصیفات ایمان جلیلی از خانه ملت تقریباً بی نقص از کار در آمده بود و توضیحات عکسها امکان موقعیتسنجی خوبی را فراهم میکرد، تا جایی که من را یاد وزارت خانه سحر و جادوی هری پاتر انداخت! نقشه چاپ شده هم سبب نشد که کنجکاوی پیشین ما بابت این هرم در نطفه خفه شود و ما مصرانه می خواهیم برویم و مجلس را از نزدیک سیاحت کنیم! قابل ذکر است که یکی از موارد فوران کنجکاوی همان ساختمان "ملیجک" بود!!! یکی بیاید و ما را ببرد مجلس!
فرش دل بتکان!: ایده گزارش قالی شویی بیشتر از آنچه که فکر میکردم، جذابیت داشت؛ مخصوصاً انتخاب عکسهای جالب از مراحل کار (حال کردین دستگاه سانتریفیوژ چطوری دل و روده فرشها را به هم میآورد؟! یا مرام صاحب قالیشویی بابت آب کر دادن به قالی ارمنی ها!). فقط یک مشکل کوچولو، بخشهایی که در وسط متن سئوال گزارشگر bold شده بود، طوری سئوال و جواب و توصیف بازدید کننده در هم تنیده شده بود!!! که برای تشخیص یه نموره IQ میخواست.
زمانی برای مستی اسبها: آدم باید به این حجم روحیه در منطقه صفر مرزی تبریک بگوید، دیدین سید مهدی نقیپور چه ایدهی با مزهای به کار برده بود برای جور کردن هفت سین؟ بروید یاد بگیرید! راستی این گزارشگر مجله خودش با هلیکوپتر رفته بود پاسگاه "مرگرش" یا سه ساعت و نیم در دمایی "کمتر" از 35- درجه پیاده روی کرده بوده؟!
کافه نادری: سه تا تیتر میشه با کافه زد، کافه ستاره، کافه نادری، کافه ترانزیت!!! سئوالهای این گزارش کمی تا قسمتی زردینه بود! هر چند لااقل در مورد عابدزاده سئوالات برای من هم جالب بود!
پشت پردهها: پشت پرده شغل دوم فوتبالیستها خیلی خلاصه و مختصر بود و شاید بشود بعداً در حد یک گزارش سه صفحهای دربارهاش روده درازی کرد! در ضمن جای چند نفر خیلی خالی بود به علاوه چند تا از عکس ها!!!
اِوِرکا، اِوِرکا!!!: همیشه فکر میکردم توی تنها گرمابه کل محله چه می گذرد؟! آن ماژیکی کردن آدمها و توصیفات مفصل راجع به گرمابههای قدیمی خیلی بامزه بود و برای من خیلی جدید! اصطلاحهای گرمابه داری هم که آخرش بود، فقط "روشور" و "کف" و "مشت و مال چی" را میشد حدس زد، راستی به نظرتون به چه زبانی بود؟ (شمالی؟! )
در پایان من عاشق اون کمیک استریپهای موشی بودم که توی هر صفحهای سرک کشیده بودند!
سه تار
بررسی صفحات جهان در سال ۱۳۸۶
در اين عيدانه به بررسي صفحات جهان در يكسال گذشته مي پردازيم. از مجموع 52 شماره سال گذشته ،46 شماره داراي صفحه جهان بودند كه از اين 46 شماره 23% مطالب مربوط به سران سياسي كشورها و5/19 % مطالب در مورد قتل و كشتار و اعتصاب در سراسر جهان بود كه البته در برخي از موارد اين دو حوزه همپوشاني داشتند. بقيه موارد هم در دسته بندي خاصي نمي گنجيدند.به نظر نگارنده 10 موضوع برتر اين دوصفحه در سال 1386 به اين شرح هستند:
1. مرگ ديكتاتورهاي دنيا(ا.ن.ب)
2. ركوردهاي گينس(م.ن)
3. انتقال قدرت پدر به پسر(ا.ن.ب)
4. اجلاس سران حاشيه خزر(ا.ن.ب)
5. Ignobel(س.ا.ب)
6. 100 نابغه حال حاضر دنيا(س.ا.ع)
7. احمقانه ترين قوانين دنيا(س.ا.ب)
8. بحران آب در دنيا(ا.ر)
9. خريد و فروش زمين كره ماه(س.ا.ع - ا.ر)
10. زباله داني دنيا(ا.ن.ب)
بر همين اساس لوح زرين صفحه جهان تقديم به جناب ا.ن.ب و لوح سيمين با تقدير از م.ن مشتركا" تقديم به جنابان س.ا.ع – ا.ر – س.ا.ب مي شود.
سنتور
عیدی این شماره:
جناب قانون تکنوازی از خودشان را پیش کش نوروزی کرده اند تا ما بالاخره فرق قانون با طبل را درک کنیم.
سلام،سلام،سلام
ان شاءالله سال نوی همه همشهری جوان خوان ها و همشهری جوان نویس ها مبارک باشد. سازهای وبلاگ تصمیم گرفته اند به مناسبت آغاز سال نو و فصل بهار، به یمن عدد هفت، هفت بار در این روزهای تعطیل برایتان بنوازند. برنامه از این قرار است که در هر نوبت بروز رسانی وبلاگ، بهاریه نوازی یکی از سازها،تحلیل شماره عید توسط سازی دیگر، مرور و نظرسنجی مطالب مربوط به هر ساز در شماره های سال گذشته مجله ،معرفی وبلاگ خواننده های مجله توسط یکی دیگر از سازها و در پایان هم عیدی هر ساز به شما خوانندگان عزیز مجله همشهری جوان و ایضا" وبلاگش گنجانده شود.
انشاءالله که مقبول افتد
بهاريه
صورتم يخ زده بود،دست ها هم.به هر چه نگاه مي كردم يخ مي بست!
جوجه ي صدا در حلق، از سرما مي لرزيد و نگاهم مي خشكاندش.
اين گونه بود كه به هر كس نگاه مي كردم نمي توانست حرف بزند.
طناب هاي رابطه قنديل بسته بودند،قنديل هاي سترگ كه شكستنش كار حضرت فيل بود.رشته هاي ارتباط مي لرزيدند از سرما،مي گستتند از
پوسيدگي؛همه پراكنده ميشدند از اطرافم.
تا تو آمدي!گفتي:بيا!گرمت كنم.من به تو خنديدم.گفتم:من ملكه ي يخي ،شهر سرمايم!نيازي به وجود تو ندارم.
خنديدي!عصباني شدم.
سرما را در نگاهم ريختم و زل زدم به چشم هايت.ولي تو باز هم نخشكيدي!
دهانم را باز كردم ،هرم(!) سرما ،به سويت روانه شد!ولي همه را آب كردي.
خسته شدم.اعتراض كردم ولي تو نرفتي.
ايستادي!اين قدر زياد كه كلافه شدم.
دست دراز كردم بگيريمت و پرتت كنم بيرون كه در حرارتت يخ هاي دستم شل شد.
چنين گرمايي را سالها بود حس نكرده بودم.دست هايم را در وجودت غرق كردم و صورتم را جلو آوردم.در نورت معلق ماندم ، چشم ها را بستم و خود
را به تو سپردم.
تمام وجودم آب شد در وجودت و زمين سبز شد.
چشم باز كردم،ديدم بهار آمده،تو بالا رفتي و من نيست شدم.
بربط
همشهری جوان / شماره ی 160 / گالری
«قاب های آخر، قاب های دلچسب»
برگزاری «اولین اکسپوی عکس ایران» بدون شک یکی از مهمترین رویدادهای دنیای عکاسی درسال گذشته بود که البته با این راهی که مسئولین و متولیان هنر در کشور پیش گرفته اند، شاید آخرین آن هم باشد.
انتخاب عکس هایی از این نمایشگاه برای صفحه ی گالری، روح و جان تازه ای به این بخش از مجله بخشیده بود که می طلبد از همین تریبون یک خسته نباشید جانانه به «آقای مختاری» عرض کنیم!
اما باید بگویم که هر کس تنها به دیدن این عکس ها اکتفا کرد و به خاطر ریز بودن توضیحات و تنبلی بیش از حد آن ها را نخوانده رها کرد٬ بداند که چیزی در حد یک ستون از روز ها یا یک صفحه ی میهمان هفته یا حتی نیمی از عمرش(!) را از دست داده است.
قطعا این عکس ها بهترین عکس های نمایشگاه و حتی بهترین عکس سال این چند عکاس کارکشته نبوده است، اما گویا هم از جانب آقای مختاری و هم از جانب خود عکاسان برگزیده بوده است.
حالا فکر می کنید چه عیبی دارد ما هم با هم بگوییم دقیقا از کدام عکس خوشمان آمده؟ درست همین جا!
قانون
مصاحبه با خواننده های وبلاگ نویس همشهری جوان / شماره ی یک
- ببخشید، شما؟!
- اول سلام!
- سلام از بنده است. علیک سلام!
- من، پدرام مجیدی، 20 سال دارم!
- کمی بیشتر خودتون رو معرفی کنید.
- دانشجوی عمران هستم و عاشق معماری. البته عکاسی هم می کنم. عکاسی صنعتی و خبری رو به هیچ عنوان دوست ندارم، اگر چه عمیقا دوست دارم تجربه اش کنم. عکاسی پرتره و طبیعت برای من دوست داشتنی ترین و جذاب ترین عکاسی ها هستند.
- خب دیگه! گفتم کمی، نه انقدر که کار و بار آقای منتظری رو کساد کنید!
- (می خندند و کمی سرخ می شوند!)
- خب... برویم سراغ هفته نامه ی وزین همشهری جوان. از کی باهاش آشنا شدید؟
- برای اولین بار در شماره های آغازین، تبلیغ مجله رو روی بیلبورد ها دیدم. اما یک سال و اندی طول کشید تا مجله رو بخرم، شماره ی 85 بود گمون کنم!
- خدا صبر بده کسی رو که می خواد از شما «بله» بگیره!
- (مجددا سرخ می شوند!) داشتم می گفتم! شما هی روح من رو آزار می دید...!
- من منظوری ندارم جز مردم آزاری، شما ادامه بدید!
- بله... خلاصه اینکه از شماره ی 107 تا الآن به طور مسمتر مجله رو می خرم، و البته می خونم!
- یعنی با مجله کار دیگری هم ... ؟!
- نه خیر جناب! درست صحبت کنید لطفا!
- همین جا لازم می دونم به خواننده های عزیز وبلاگ یادآوری کنم مکانی که هم اکنون در آن به سر می بریم – قالب وبلاگ – توسط جناب مجیدی طراحی شده و ما می خواهیم از همین جا مراتب سپاس رو به جا بیاریم! اجازه هست؟
- نخیر! نخیر! ... !
- هر جور شما راحتید! ما فقط می خواستیم مراتب سپاس رو به جا بیاریم و لا غیر!
- ( چپ چپ نگاه می کنند!)
- خب... بریم سراغ وبلاگتون. از «تیرمن» برامون بگید.
- پسری است عاشق ازگیل و دوچرخه و ... می تونیداینجا درباره ی تیرمن بیشتر بدونید. وبلاگ «تیرمن» دومین وبلاگیه که توسط من به طور مستمر آپ میشه و ...
- برای سلامتیشون صلوات! ایشالا استمرار داشته باشه! ایشالا!
- چقدر شلوغ می کنید شما!
- پا برهنه تو حوزه ی کاری من وارد نشید، لطفا!
- (سرشان را پایین می اندازند و در دل ... نثار ما می کنند!)
- به عنوان آخرین سوال! خاطره ای «چیزی» اگه از همشهری جوان دارید، بفرمایید. «چیز»ش مهم تره!
- بله! دارم! می فرمایم! یکی از روزهای داغ تابستان سال ... بود. با چند تن از خوانندها دم در آی تک قرار گذاشته ...
- که قرار گذاشته بودید!
- دارم حرف می زنم ها! بله می گفتم... قرار گذاشته بودیم و طبق معمول آقایان قرار را جدی نگرفته بودند و اگر «علی اولیایی» - که از طریقی غیر از طریق معمول(!) از قرار باخبر شده بود – به موقع نرسیده بود، من به جمع قطرات آب پیوسته بودم و زمستان امسال به هر طریقی بر سرتان می باریدم!
- عجب! خب، ممنون که وقت تون رو در اختیار ما گذاشتید. سالی پر از موفقیت و سلامتی براتون آرزو می کنیم.
- هم چنین. سال نوی همگی مبارک.
گزارشگر: ساز مخالف
بررسی صفحات سینمایی در سال ۱۳۸۶
شماره های مجله معمولا دو صفحه سینمایی داره و کلی تو این 50 شماره سال 86 پرونده فیلم های مختلف کارشده از این نزدیک به 50 تا پرونده مهمترین و جامع ترین هاش رو انتخاب کردم. برای انتخاب بهترین پرونده اگر به نظر شما مطلب دیگری از قلم افتاده یاد اوری کنید .
شماره 113 پرونده اخراجی ها بوی خوش گیشه
شماره 116 پرونده اسپایدرمن
شماره 146 ماموریت نجات گیشه
شماره 148 زنبور کشی
شماره 157 صد سال به این سالها
شماره 159 در غرب خبری نیست
لطفا دلایل خود را برای انتخاب بهترین ذکر کنید .